
پنج شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶روزنامه آرمانمن به جای وزیر محترم آموزش و پرورش بودم، حتما درس انشاء را حذف می کردم، تا بعدا دانش آموزانی پیدا نشوند که در آن بیست بگیرند و بعد معلم ها تشویق شان نکنند که فلانی به نوشتن ادامه بده و بعد بچه ها همه با هم دست به یکی (توطئه) بکنندو دائما بگویند : « فلانی بیاید انشاء بخواند !» و این سیکل نادرست ادامه یابد تا روزی که جوانی متوهم می شود و می رود در پی نوشتن و بعد جایی ناگهان واقعیت جامعهء زیستی به صورتش بکوبد و بفهمد یکی از بیهوده ترین کارها را در حال انجام است. بعد این جوان متوهم، متوهم تر می شود و می رود در پی نوشتن یک کتاب ( وای وای وای وای ...)بعد شروع به کتاب نوشتن کند و بعد در بهترین حالت 300 تا 500 نسخه از کتابش چاپ می شود و بعد مردمی که صف می کشند برای خرید کتاب را چه کار کنیم؟ نمی دانم شاید گمان برده اند که انتهای صف قرار به آنها آخرین مدل گوشی "آیفون" را تحویل بدهند!از مردم ساکن در کشورهای خارج یادبگیرید. آنها نه برای خرید کتاب صف می کشند، نه گوشی آیفون! ایشان اصلا کتاب نمی خوانند، برای همین هم هست که اینقدر در فقر فرهنگی زیست می کنند. این چنین صف کشیدن برای سیصد نسخه کتاب، کار صحیحی به نظر نمی رسد. بروید برای چیزی صف بکشید که به کار می آید. آخر کتاب خواندن چه کسی را به جایی رسانده است ؟ جز اینکه کتاب خواندن باعث فکر کردن می شود که یکی از بیه تحلیل های ذهن من ...
ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 118
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 21:44